328 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:37
امروز فهمیدم که دارم دوباره مادر میشم. باورش سخته. تو شوک هستم. انگار یک قدم به پیری و مرگ نزدیکتر شدم. خسته نیستم. میدونم روزای سختی در انتظارمه. هنوز منتظرم سرم خلوت شه تا بتونم زندگی کنم.
329 آرزو - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:37
تا وقتی امکان رسیدن بهش هست، یادش باعث لبخند میشه. اما از وقتی دیگه نمیشه بهش رسید، یادش آزاردهنده و ناراحت کننده میشه. تو آرزوی منی
325 - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 11:46
هیچوقت هیچکسی رو به اندازه تو دوست نداشتم. اونقدر عزیزی که از خودم هر روز و هر روز بخاطرت میگذرم. که سخت ترین درد رو بخاطرت تحمل میکنم. با هر بار خندیدنت از عمق وجودم خوشحال میشم. تو برای من یه زندگی جدید و یه دنیای جدیدی. اصلا من با تو از اول به دنیا اومدم و همه چیو یه جور دیگه میبینم. من چقدر خوشب...
326 - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 11:46
کار و بار جدیدی شروع کردم که حسابی وقتمو پر کرده. منتظرم یه کم سرمخلوت بشه به خودم بیام و مثل گذشته از زندگیم لذت ببرم. یه کم از مشکلات اقتصادی کم بشه تا بتونم نفسی بکشم. اگه عمری باقی باشه و دیر نشده باشه
323 - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:55
یه نفر الان در من حس خوبی به وجود میاره. ازش راضی هستم. اما در آینده که به الانم فکر میکنم از طرف بدم میاد. این حس تنفر تا همیشه در من میمونه. دقیقا برعکسشم هست. یعنی یکی هست که الان ازش خوشم نمیاد. از خودم دورش میکنم. اما در آینده که به الانم فکر میکنم میبینم چه حس خوبی به طرف دارم و کاش در گذشته ب...
317 غمگنانه - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:17
زندگیه دیگه. بالا پایین داره. الان افتادیم پایینش. درست میشه حتما
321 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:17
نمیدونم واقعا من پنج ماهه چیزی ننوشتم یا بازم بلاگفا چندتا از نوشته هامو قورت داده. هرچی بیشتر به انتهای عمرم نزدیک میشم نوشته ها و عکسام و اثراتی که از خودم به جا میذارم برام عزیزتر و باارزشتر میشن.
322 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:17
رفتم فیس بگردم. بعد از سالها. دیدم اونی که یه زمانی عاشقش بودم دوتا بچه داره! شوکه شدم. حس خوبیه. بچه دار شدن یه عشق خیلی بزرگ تو دل آدم به وجود میاره. که تازه میفهمی همه احساسات قبل از اون سوتفاهم بوده.
318 - تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 18:48
بااینکه روزگار همچنان سختی داره ولی من اونقدر درگیر سورن هستم که زمان برام مثل برق و باد داره میگذره.  Let's block ads! (Why?)
319 - تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 18:48
آدم از بس دیر به دیر میاد، دیگه وقتی میاد نمیدونه کدومو بنویس&#160
320 تولد سی و دو سالگی - تاریخ: 1397/2/31 ساعت: 16:53
فکر کردم چون فردا تولدمه باید پست بذارم. تو این مایه ها که مثلا &#
316 - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:29
باورم نمیشه بیش از 5ماهه که هیچی ننوشتم. فکر کنم در تاریخ وبلاگم بی سابقه بوده. از بس درگیر سورن هستم. وقتی برام نمیمونه بخام فکر کنم که حرفی برا گفتن داشته باشم. اینجور دوره ها عملا دارم به ضروریات زندگی میرسم فقط. اما حالا که اومدم و وبلاگمو دیدم فهمیدم چقدر دلم تنگ شده برای باشگاه استخر و کتاب خو...
307 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
دقیقا چهار روز دیگه میرم نی نی رو میبینم. سونوی انومالی دارم. معلوم میشه گل پسره یا نازدختر. تازه علی هم میاد و بعد از 16روز میبینمش. خیلی روز خوبی خواهد بود. ان شالله سالم باشه نی نیم. + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت 11:19 توسط سحر |
308 شرح حال - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
نی نی تو شکمم تکون میخوره. دوسش دارم. هنوز میترسم که علی بعدا اونو بیشتر ازمن دوست داشته باشه. قرار بود اسمش سام بشه. ولی فعلا سورن تایید شده. نزدیکای دوماهه ساری هستم و این هفته برمیگردم ولایت شوهر. مامان خیلی بهم رسید. ننه فوت کرد توی همین مدتی که ساری بودم. غصه خوردم. بیشتر برای خونه ای که دیگه س...
309 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
من هرسال موقع سال تحویل یه دعا میکنم. میگم خدایا امسال فلان اتفاق بیفته. هرسال هم یادم میره که دعام چی بود. خیلی برام جالبه که بدونم به خواسته ام میرسم یانه. ولی یادم میره خواسته ام چی بوده. سورن خوبه. فوتبال بازی میکنه توی شکمم. امیدوارم سالم باشه. اوضاع خوبه شکر خدا. این روزا برا پسرم عروسک و چیزا...
310 آوارگی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
دقیقا از زمانی که خونه خریدیم آواره شدیم. من و عشقم و سورن کوچولو که همچنان تو شکمم فوتبال بازی میکنه. بعضی آدمها بهم بدی میکنن که قابل بخشش نیست. من که اهل نفرین و دعای منفی نیستم. اما همین نبخشیدنم یه روز یه جایی اثر خواهد کرد. + نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:32 توسط سحر |
311 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
گل پسرم دیگه امادست که بیاد توی این دنیا و زندگیشو شروع کنه. شیطونی کنه. غمگین و شاد بشه. عاشق بشه. درس بخونه. و از همه مهمتر اینکه حسابی خوش بگذرونه و شاد باشه. ان شالله. فرزند عزیزم در همه حال تو فقط بخند. چه نعمتی برای یه مادر باارزشتر از لبخند فرزندش؟ + نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت...
312 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
امشب آخرین شبی هست که پسرمو توی شکمم دارم. از فردا قراره تو بغلم باشه. کاش همه بجه ها قدر پدر و به خصوص مادرشونو بدونن. خیلی سختی باید کشید تا مادر شد. + نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:22 توسط سحر |
313 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
پسرم مثل خودم اردیبهشتی شد. زایمانم اونقدر بد بود که تا چند روز یادش میفتادم گریه ام میگرفت. بعد از 18ساعت درد طبیعی، آخرش سزارین شدم. مامان پسفردا میره و من دیگه خودم باید از پس بچه داری و خانه داری بربیام. سورن هرروز قیافش عوض میشه و خوشگلتر میشه. هردوساعت باید بهش شیر بدم. دیگه یه خواب شیرین از ش...
314 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:21
آخرین باری که اومدم ماسوله، سورن توی شکمم بود و تا بالای زانو برف بود. شب یلدا بود و من میخاستم حتما کنار علی باشم. امروز سورن 48روزشه و برای اولین بار داره با چشماش اینجا رو میبینه. با تعجب همه جا رو نگاه میکنه. از بس هوای فومن گرم بود ما امروز فرار کردیم به ییلاقات! + نوشته شده در یکشنبه بیست و یک...

برچسب‌های مرتبط

297 area code | 297 mm to inches | 302 area code | 302 engine | 302 redirect | 302 firing order | 302 crate engine | 304 area code | 304 stainless steel | 304 error