روزای سختی رو میگذرونم. الکی گریه ام میگیره. نمیدونم از ترس آینده ی مبهمه در امریکاست یا از غم شکست در کانادا. سر یه دوراهی سخت موندم که بین آینده بچه هام و بودن کنار همسرم باید یکی رو انتخاب کنم. میترسم که برم و پشیمون بشم یا نرم و پشیمون بشم. نمیدونم می ارزه از همسرم دور بمونم تا آینده بچه هامو بسازم یانه. تک و تنها از پس زندگی برمیام یانه. نکنه اونجا برا بچه هام کم بذارم و کمبودی حس کنن. کاش خدا یهو یه گشایشی ایجاد میکرد. اگه خدایی هست. کاش دست از سر کچل من برداره و اینقدر اذیتم نکنه.
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی