دقیقا ۲۳ روزه که من در وطن جدیدم هستم. همه چی زیباتر و شیرین تر از چیزیه که فکر میکردم. دلم برای کسی یا چیزی تنگ نشده. جز گاهی برای همسرم. اونم شاید از فشار تنهاییه. چون هیچوقت تنها نبودم. حداقل بیست ساله که در هیچ دوره ای تنها نبودم. قوی و محکم وایسادم. البته که هنوز به سنگ بزرگی برنخوردم تا ببینم چند مرده حلاجم. چالش ها و سختی ها برام شیرینه. فعلا اینجا رو دوست دارم. سیگار به من برگشته بعد از اینهمه سال. امیدوارم بتونم پسش بزنم. نه غمگینم نه خسته. حال خوبم برام عجیبه.
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی